دوره 11, شماره 1

بهار 1390

فهرست مطالب

متکلمان اماميه، اشاعره و معتزله عقايد خويش را به همراه استناد به آيات قرآن درکتاب‌هايشان بيان کرده و حتي در محکوم کردن يکديگر ازآيات بهره جسته‌اند. اين پرسش وجود دارد که آيا صاحبان مذاهب کلامي در استفاده از آيات قرآن به انواع سياق آيات توجه داشته‌اند و آيا سياق آيات مي‌تواند برداشت‌هاي مختلف را پوشش دهد؟ علامه شوشتري در احقاق الحق کلام شيعي را از علامه حلي و کلام اشعري را از روزبهان آورده و در آخر به اثبات عقايدکلامي شيعه و نقد گفتار روزبهان مي‌پردازد. در گفتار هر يک استناد به آيات موجود است. اين پژوهش درصدد است استناد هر سه متکلم به آيات را در بحث رؤيت خدا، از منظر سياق آيات بررسي نمايد. ضمن جستجو روشن مي‌شود که روزبهان در استنادش به آية 143/ اعراف در بحث رؤيت خدا خطا رفته و آن‌را جسماني معنا کرده و ديدگاه کلامي‌اش را حمل بر آيه نموده است. علامه حلي و قاضي شوشتري نيز به دليل اهتمام به ابطال نظر او و اشاعره از سياق آيه تا اندازه‌اي غافل شدند.
اعظم پرچم, پروين نبيان, اعظم آبدار
PDF
در تبيين و تعريفي که ارسطو از زمان عرضه مي‌کند، دو جنبه را مي‌توان يافت که علي‌الظاهر متعارض به نظر مي‌رسند. وي، از طرفي، زمان را به «عدد حرکت از حيث پيش و پس» تعريف مي‌کند و «عدد» در هيچ‌کدام از آثار او متصل دانسته نشده است. از طرف ديگر، به دليل ارتباط زمان با حرکت، آن را متصل مي‌داند؛ چون حرکت متصل است. بدين‌ترتيب، به نظر مي‌آيد که او زمان را هم منفصل دانسته است و هم متصل. در نوشتار حاضر سعي شده است که، ضمن بررسي راه‌حل‌هاي پيشنهادي شارحان، با الهام گرفتن از خود ارسطو، راه‌حل کامل‌تري براي اين تعارض ارائه گردد و از تعريف او رفع ابهام شود. حاصل آنچه از اين بررسي به دست مي‌آيد اين است که اولاً، عدد مورد نظر در تعريف ارسطو نه، به اصطلاح، عدد عاد (مثلاً 2 و 3) بلکه عدد معدود (مثلاً 2 متر، 3 ساعت) است و ثانياً، با دخالت نفس به عنوان فاعل شناسا در تشخيص پيش و پس حرکت است که زمان حالت مقداري و عددي پيدا مي‌کند. تأکيد بر نقش عنصر فاعل شناسا را مي‌توان پيام جديد اين مقاله در رفع ايهام تعارض در تعريف ارسطو از زمان دانست.
حسن فتحي, سيروس عليپور
PDF
مکان فضايي است که جسم در آن قرار مي-گيرد و خلاء حالتي است که اين فضا از هر گونه مادة فيزيکي خالي مي‌شود. امروزه اين دو مفهوم تقريباً بديهي انگاشته مي‌شوند، اگرچه در دانش جديد نيز اين هماني قطعي ميان دو مفهوم مكان و فضا وجود ندارد، اولي به جسم برمي‌گردد و دومي به محيط آن. به طور كلي دو تلقي از مكان وجود داشته است مكان به عنوان سطح خارجي جسم و مكان به عنوان ابعاد سه گانة فضايي كه جسم در آن واقع مي‌شود. ارسطو مکان را سطح داخلي جسم حاوي و يا سطح خارجي جسم محوي دانسته است. ابن‌سينا درصدد اثبات اين نظر است که مکان هيولا، صورت بعد يا خلاء نيست؛ بنابراين نهايت سطح ياد شده است. او براي تثبيت اين مفهوم، با انواع دلايل به رد خلاء اقدام مي‌كند. ابوالبرکات بغدادي مي‌گويد که به همان دلايلي که مکان مي‌تواند سطح باشد حجم نيز مي‌تواند باشد، بنابراين مکان همه حجمي است که جسم درآن واقع مي‌شود. به نظر مي‌رسد در اين ميان ابن-سينا و ابوالبركات هر يك نمايندة يكي از دو تلقي از مكان هستند در مورد خلاء نيز که ابن‌سينا آن را ناممکن مي‌شمارد ابوالبرکات به تفصيل نظر او را رد مي‌کند و درصدد اثبات امکان خلاء است.
غلامحسين رحيمي, عبدالرسول عمادي
PDF
مفهوم تبيين از مفاهيم اصلي فلسفة علم است كه در خصوص نسبت آن با اصل عليت بحث-هاي زيادي صورت گرفته است. تا پيش از پيدايش پوزيتيويسم ديدگاه رايج اين بود که تبيين يک پديده به معناي بيان علت آن است، اما برخي از پوزيتيوست‌ها با تحويل رابطة تبييني به رابطه‌اي استنتاجي و منطقي تلاش کردند مفهوم تبيين را جداي از مفهوم عليت تعريف كنند. در اين نوشتار با بررسي مشکلات اين ديدگاه پوزيتيويستي و با تمسک به ديدگاه طرفداران اصل عليت در دوران معاصر مشخص خواهد شد كه جدايي مفهوم تبيين از مفهوم عليت دليل اصلي ترديد در كليت و ضرورت قوانين علمي و باعث بي مبنايي پيش‌بيني‌هاي علمي است. استدلال اصلي اين است که مفهوم ضرورت علي به دليل آنکه در توصيف و توجيه نتايج پژوهش‌هاي علمي نقشي محوري دارد، براي فيزيك و متافيزيك به يك اندازه حياتي است.
رضا صادقي
PDF
از نظر ملاصدرا «صراط مستقيم» که انبيا آن را پيمودند، توحيد حقيقي است؛ توحيدي که مبتني بر دو اصل «وحدت در کثرت» و «کثرت در وحدت» است. براي صاحب چنين مرتبه‌اي از توحيد، خلق حجابي براي حق نيست؛ همچنانکه حق، حجاب خلق نيست. ملاصدرا در آثار خود مي‌کوشد که اين صراط مستقيم را با قاعدة «بسيط الحقيقـة کل الاشياء و ليس بشيء منها» تبيين کند؛ قاعده‌اي که مضمون آن در آثار فلوطين موجود بوده و ابن‌عربي و پيروانش نيز با تعبيراتي مانند «مقام کثرت در وحدت» در مورد آن بحث کرده‌اند. در عرفان ابن‌عربي خداوند، وجود مطلق است و وجود مطلق جايي براي غير، حتي به صورت وجود وابسته و ربط، باقي نمي‏گذارد. اين مطلب که به «وحدت شخصي وجود» مشهور است، در حکمت صدرايي نيز مجالي براي تبيين و اثبات يافته است. ملاصدرا با بيان اين قول مشهور که درک «وحدت شخصي وجود» نياز به طوري وراي طور عقل دارد، ادعا مي‌کند که خود کسي است که فضل الهي شامل وي گشته و اين معني را در طور عقل درک کرده و بر آن در کتاب‌هاي خويش برهان اقامه کرده است. در اين مقاله با بيان مباني قاعدة بسيط الحقيقـة و توضيح آن با دو تقرير «وحدت تشکيکي» و «وحدت شخصي وجود» کوشش شده است اين قاعده با قول عارفان در اين باره تطبيق داده شود و وجوه اشتراک و افتراق آنها تحليل گردد.
مرتضی شجاری, ليلا قربانی
PDF
حکمت اشراق سهروردي داراي اصول و مباني بديعي است که نه تنها در حکمت مشاء يافت نمي‌شود، بلکه پايه و اساس تفکرات انديشمندان بعدي قرار گرفته و نقطه عطفي در تاريخ فلسفه به شمار مي‌آيد. نظرية اضافة اشراقيه که در جهت تبيين رابطة علت و معلول از سوي سهروردي مطرح شده است، يکي از اصول بنيادين اين فلسفه است. از آنجا که ارتباط ميان علت و معلول در نهايت به ارتباط ميان خالق و مخلوق مي انجامد، فيلسوفان مسلمان پيش از سهروردي با بهره گيري از تعاليم ديني سعي کردند ارتباط عميق‌تري ميان آن دو اثبات کنند. به عنوان نمونه ابن‌سينا با در نظر گرفتن ترکيب شيء از وجود و ماهيت و امکان ماهوي به عنوان ملاک نياز شيء به علت، معلول را از جنبة وجودي مرتبط به علت و عين‌الربط به آن در نظر مي‌گرفت. پس از ابن‌سينا، سهروردي با انکار برخي مباني مشائين از جمله ترکيب شيء از ماده و صورت و نيز وجود و ماهيت و اعتباري دانستن وجود، قائل مي‌شود به اينکه معلول نه از جنبة وجودي بلکه با تمام هويت خود وابسته به علت است. با چنين تفسيري بالطبع رابطة عميق‌تري بين علت و معلول ثابت مي‌شود. همين ويژگي و نيز برخي موارد ديگر باعث مي‌شود ديدگاه سهروردي مورد توجه حکماي پس از وي قرار گيرد. دواني و ميرداماد از جمله پيروان اين انديشه به شمار مي‌آيند. آنها به‌رغم اينکه سعي داشتند براي گريز از اشکالات وارد بر نظر سهروردي تبيين جديدي از آن ارائه دهند، اما ديدگاه او را بر ابن سينا ترجيح داده و برگزيدند.
رضا اکبريان, نفيسه نجبا
PDF
اوج نظريه‌پردازي و تعالي جهان‌بيني و تصوير ژرف و زيبا از پيوستگي جهان آفرينش را مي‌توان در پرتو کاربرد انگارة "حقيقت و رقيقت" در حکمت متعاليه شاهد بود. اين انگاره در سراسر پردازش‌هاي عالي صدرايي و پيروان متعالي وي حضور دارد، همانچه در فلسفه‌هاي پيشين از آن خبري نمي‌توان يافت، اين از ابتکارات صدراست که با مطالعات بين‌رشته‌اي و توجه به مطالب بلند عرفاني، به سوي پردازش نظريات برهاني شتاب مي‌گيرد و با ترک روش فلسفي متعارف، مکاتب فلسفي رقيب را پس‌مي‌گذارد. استفاده از اين انگارة بسيار گسترده در تبيين‌هاي فلسفي دامنه‌اي پر کاربرد دارد. پيروان حکمت متعالي، در منطق متداول بين خود، از آن تعبير به حمل "حقيقت و رقيقت" براي حل برخي معضلات و توجيه اتحاد برخي از موضوع و محمول‌هاي به‌ظاهر کاملاً متباين نموده‌اند. اين انگاره در حل مشکلات فلسفي نيز بسيار کارساز است و در ترسيم جهان‌بيني نقش ويژه‌ای دارد و براي نشان دادن واقعيت وحدت حقيقت وجود و توجيه کثرت و تباين ظاهري نيز دارای نقش منحصر به فردی است. با توجه به آنکه به عنوان موضوع مستقل، به اين انگارة مهم پرداخته ‌نشده، در اين نوشتار جايگاه و اهميت آن در محور پردازش جهان‌بيني واکاوي شده است و موارد استفاده‌ از آن با استمداد از فرازهاي حکماي متعالي بيان مي‌شود و تلاش بر آن است تا پيشاپيش با تکيه بر موارد کاربرد، به مفهوم‌شناسي آن نيز بپردازيم.
محمدرضا ارشادی نيا
PDF