دوره 12, شماره 4

زمستان 1391

فهرست مطالب

مسئلة ارادة الهي از جمله مباحثي است كه از دير‌باز در انديشة خردورزان خداباور مطرح بوده است، در قلمرو تفكر اسلامي نيز اين موضوع همواره محل تضارب آراء واقع شده است. از نظرگاه حكمت متعاليه، ارادة الهي، جزء صفات كماليه ذاتي و همان علم به نظام احسن مي‌باشد، گرچه به عقيدة اين گروه ارادة خداوند نيز همانند برخي ديگر از اوصاف او داراي مراتب است و لذا خداوند در مرتبة فعل نيز متصف به اين صفت مي‌باشد. البته در ميان اين گروه از فلاسفه، علامه طباطبايي ارادة الهي را فقط جزء صفات فعليه بر‌مي‌شمارد و با تفسير آن به علم الهي مخالف است. تقسيم‌بندي ارادة الهي به مراتب اجمالي و تفصيلي و نيز تکويني و تشريعي از جمله مباحث مهمي است که حکيمان متأله در تبيين اين مسئله بدان پرداخته‌اند.
محسن عميق, ليلا فهيمی
PDF
علامة طباطبايي به عنوان فيلسوفي مأنوس با کتاب و سنت، نظرية خداشناسي و دين فطري را از منابع ديني اقتباس کرده و در راه تبيين عقلاني آن کوشيده است. خداشناسي فطري براساس ادراک احتياج به موجودي غير محتاج، شناخت خداوند از طريق نظم جهان، شناخت خداوند از طريق علم حضوري معلول به علت و خداشناسي از طريق علم به ثبات واقعيت تقريرهايي است که علامه در مواضع مختلف از خداشناسي فطري ارائه کرده است. وي همچنين انسان را فطرتاً خداگرا مي‌داند و اين گرايش فطري را بر اساس محبوبيت فطري پروردگار، گرايش فطري به تأمين‌کنندة سعادت، اميد فطري به خداوند در شدايد و ... تبيين مي‌کند. علامه دين اسلام را فطري معرفي مي‌کند. وي در تفسير اين انگاره، گاه تلاش مي‌کند تا اصول اعتقادي اسلام را از طريق تمسک به مقتضيات فطرت اثبات نمايد و گاه در صدد برمي‌آيد با تبيين‌هاي ويژة خود، مجموعة معارف اسلام(شامل اعتقادات، اخلاقيات و احکام) را متناسب با ساختمان وجودي انسان معرفي کند.
محمد غفوري نژاد
PDF
در چند دهة اخير انديشمندان و متفکران به فلسفة اسلامي به عنوان موضوع و مسئله‌اي مهم توجه نشان داده‌اند. اين پرسش مهم در اين زمينه مطرح است که تعبير فلسفة اسلامي به چه معناست. پس از روشن شدن اين معنا و نيز تفسير ويژگي «اسلامي» در اين فلسفه، بايد تفاوت‌هاي اين فلسفه را با آنچه فلسفة غرب مي‌خوانيم نشان دهيم، يعني بگوييم که چه تفاوت‌هايي به ما اجازه مي‌دهند از چنين تعبيري استفاده کنيم. در اين مقاله کوشش شده تا پاسخ اين پرسش‌ها را با توجه به آثار شهيد مطهري (و به تعبيري از ديدگاه ايشان) بررسي کنيم. از نظر شهيد مطهري فلسفة اسلامي و فلسفة غرب تفاوت‌هاي زيادي دارند که اين تفاوت‌ها را در سه بخش پرسش‌ها، پاسخ‌ها و زيست- محيط مي‌‌توان دسته‌بندي کرد. با اين بيان که در فلسفة اسلامي شاهد پرسش‌های جديد و پاسخ‌هاي جديد به پرسش‌هاي قديمي هستيم و اينها تا حد زيادي به سبب زيست- محيط خاصي است که فلسفة اسلامي در آن پرورش يافته است. در اين زيست- محيط عناصر فرهنگي خاصي از جمله قرآن، روايات، کلام اسلامي حضور دارند که افق‌هاي ويژه‌اي را در برابر ديدگان فيلسوفان مسلمان گشوده‌اند.
سيدمحمدعلی ديباجی, سيدمحسن اسلامی
PDF
مثنوي معنوي اثر گرانبهاي مولانا جلال-الدين بلخي درياي متلاطمي از مفاهيم و رموز حيات است. يکي از اين مفاهيم، ارتباط معنادار زندگي در راستاي اعتقاد به خداست. در اين ديدگاه نگاه مولانا به پديدة مرگ با نگاه طرفداران فلسفة پوچي متفاوت است و همين تفاوت در ديدگاه تفاوت در انديشه و آراء را سبب شده است. طرفداران فلسفة پوچي مرگ را پايان حيات بشري مي‌دانند، بنابراين بديهي است که با چنين انديشه‌اي کل نظام هستي را پوچ و بي-معنا مي‌انگارند. اما متفکران و انديشمنداني مانند مولانا نه تنها مرگ را پايان زندگي نمي‌دانند بلکه آن را به مثابه نقطة عطف و آغازين مرحلة جديدي از حيات بشري مي‌دانند. حياتي که در پرتو اعتقاد به خدا معنادار مي‌شود. در اين جستار علاوه بر اينکه ديدگاه‌هاي مولانا دربارة حيات، فلسفةآفرينش و تکليف آدمي در نشأة دنيوي تبيين مي‌شود، با ذکر دلايل متقن و مبرهن انديشة طرفداران فلسفة پوچي که ناشي از تفاوت نگاه آن‌ها به پديدة مرگ و نيز عدم وجود ديدگاهي الهي است، بررسي مي‌شود. اين جستار بر اساس منابع کتابخانه‌اي و اينترنتي، به روش تجزيه و تحليل داده‌ها، پس از تعريف مختصر و اجمالي از معنا و مفهوم زندگي، فلسفة آفرينش، حيات را از منظر مولوي بررسي مي‌کند و سپس بر اساس داده‌هاي به دست آمده به تببين ديدگاه مولانا دربارة حيات معنادار در پرتو اعتقاد به خدا و ديدگاه طرفداران فلسفة پوچي پرداخته است و سرانجام تبيين نمايد آيا مرگ پايان زندگي است يا مقدمه-اي براي حصول به کمال و حيات ابدي.
شکراله پورالخاص, فاطمه فرجی
PDF
تبیین و تشریح صادر اوّل، دغدغة ذهن حكماي اسلامی بوده است. حکماي مشاء، صادر اوّل را عقل اوّل دانسته‌اند. ملاصدرا صادر اوّل را گاهي عقل اوّل و در برخی آثار خود وجود منبسط دانسته است. این مقاله تلاش دارد، علاوه بر ارائه نظر ملاصدرا در باب این موضوع، عبارات به ظاهر متعارض ملاصدرا در باب صادر اوّل را توجیه کند. این تحقیق به این پرسش پرداخته که آیا فلسفة ملاصدرا توان اثبات فلسفي وجود منبسط به عنوان صادر اوّل را دارد؟ و این اثبات بر پایه کدام تقریر از وحدت وجود صورت می‌گیرد؟ در ادامه با اثبات ادعاهای فوق لوازم فلسفی و احکام و عوارض صادر اوّل به نحو استقرائی إحصا شده است.
رضا اکبريان, محسن اصلانی
PDF
مولوی برخلاف برخي عارفان که از سر بي مهري به عقل مي‌نگرند، در آثار خود به ويژه در مثنوي معنوي با اهتمامي‌ ‌ويژه به عقل نگريسته است. او تمام گونه‌ها و اطلاقات عقل و زواياي آن را بررسي کرده است. از اين رو گاه به نکوهش و گاه به ستايش عقل پرداخته است. وي در مواردي مقام راهبري را به عقل سپرده و بيان مي‌‌کند که کدام گونه عقل است که آدمي‌‌را به مقصد مي‌‌‌رساند وکدام گونة آن آدمي‌‌را از رسيدن به هدف باز‌مي‌‌دارد. از آنجا که به نظر مولوي، عقل‌هاي جزوي، معاش وهم و خيال‌اند، به نکوهش آن مي‌‌پردازد و معتقد است که اين عقول نمي‌‌توانند راهبر انسان باشند ولي از ديگرسو، عقل‌هاي کل، کلي را به عنوان عقولي راهگشا معرفي مي‌‌کند و اظهار مي‌‌دارد که اين عقل‌ها هستند که مي‌‌توانند سرانجام انسان را به سر منزل مقصود برسانند. هدف اصلي اين نوشتار آن است که مسئلة عقل وجايگاه آن را از ديدگاه مولوي به روش تحليلي و با استفاده از آثار وي مورد کند وکاو قرار دهد.
حسن سعيدی, ولی الله نصيری
PDF
مقاله حاضر به بررسي تلقي گادامر از سنت و نسبت ميان عقل و سنت مي‌پردازد. ابتدا ضمن اشاره به معناي لغوي واژة سنت، سه تعريف انسان شناسانه، كلامي و سنت گرايانه از سنت ارائه و با يکديگر مقايسه و در نهايت معناي اصطلاحي مورد نظر گادامر بيان مي‌شود. گادامر كه يك فيلسوف احياگر سنت است ديدگاه خود در خصوص رابطة عقل و سنت را با تحليل چگونگي نگاه روشنگري و رومانتيسم به عقل و سنت آغاز مي‌كند. درحالي‌که فيلسوفان عصر روشنگري سنت را در برابر عقل قرار داده و براي پاسداري از حريم عقل، سنت را بي‌اعتبار كردند، رومانتيسم در واكنشي افراطي به اين طرز تلقي ضمن تأييد تقابل عقل و سنت، عقل را به نفع سنت كنار زد. اما اين خط‌کشي جدايي‌ساز بين دو قلمرو متمايز عقل و سنت با مخالفت جدي فيلسوفاني نظير مايکل اوکشات، ادموند برک، فردريش فون هايک و گادامر مواجه شد. از نظر اين عده نسبت ميان سنت و عقل پيچيده‎تر از آن است که بتوان آنها را در تقابلي واضح قرار داد. سنت نه تنها مانعي براي عقل محسوب نمي‎شود بلکه از جهاتي مقوم آن نيز هست و بدون سنت عقلي در کار نخواهد بود.
اصغر واعظی, علی کيادربندسری
PDF