دوره 16, شماره 2

تابستان 1395

فهرست مطالب

یکی از معضلاتی که فلسفه ابن سینا را به شدت دچار چالش نمود نظریه صور مرتسم در ذات الهی به عنوان متعلقات علم الهی در مرتبه ذات و قبل از ایجاد موجودات بود. غزالی، شیخ اشراق، خواجه طوسی و بسیاری از متفکرین اسلامی، اعم از متکلم و فیلسوف، با بی اعتمادی به این نظریه سراغ راههای دیگری برای تبیین علم الهی رفتند. ملاصدرا ضمن موافقت با دیدگاه کلی این سینا تلاش می نماید تا بتواند مطلب را به گونه ای بیان کند که این لوازم و توالی فاسد مطرح نشود. از این رو می توان مدعی شد که نظریه ملاصدرا در باب کیفیت علم الهی به موجودات در مرتبه ذات و قبل از ایجاد آن ها، همان نظر ابن سیناست ولی با برطرف نمودن نقاط ضعف آن و تقویت و مبرهن نمودن نقاط قوه آن.
مریم سالم
PDF
1-18

در نظریه معرفت شناسی ابن حزم اندلسی، هم چون دیگر نظریه­های مبناگروان سنتی در حوزه­ ی شناخت، معارف به باورهای پایه (معارف اوّلیه) و باورهای غیر پایه (معرفت تالیه) تقسیم شده است. او مجموعه­ ای از موادّ قیاس در منطق ارسطویی را، با مصادیقی متفاوت با دیدگاه­ رایج، به­ عنوان معرفت فطری و معرفت حسّی معرفی می­ کند. دیگر معارف (باورهای غیر پایه) نیز در قالب برهان ضروری بر آن مقدمات یقینی ابتنا دارند. در این مقاله نظریه­ ی معرفت شناسی ابن حزم به­ همراه نکته­ نظرات او درباره­ ی ادراک حسی، ادراک عقلی و ویژگی­ ها، توانایی­ ها و محدودیت ­های این ادراک از آثار منطقی، کلامی و اصولی او استخراج شده است. غرض ابن حزم از ارائه نظریه شناسایی، کاربرد آن در بیان اعتقادات مذهب ظاهری و دفاع از آن، نقد مخالفان و ایجاد پشتوانه­ ای محکم برای علوم بشری- که از نظر او تماماً می­ توانند کاربرد دینی داشته باشند- بوده است. بر این اساس این نظریه را باید یکی از مؤلفه­ های نظام منسجم فکری وی به­ شمار آورد. او مفاد نظریه ­را سازگار با آیات قرآن کریم و ابزار شناخت آن­ را موهبتی الهی و در راستای غایت آفرینش انسان می­ دانسته است. در نگاهی اجمالی، تنها نقاط ضعف و قوّت این نظریه – به­ لحاظ انسجام درونی- بیان شده است. 

محمد رضا مرادی, علی رضا جلالی
PDF
19-42
فرااخلاق به مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق می‌پردازد. یکی از موضوعات فرااخلاقی، مباحث منطقی است که به استنتاج مفاهیم و گرازه‌های اخلاقی می‌پردازد؛ بنابراین، ‌رابطه باید و هست در دیدگاه محقق اصهفانی در زمره مباحث منطقی فرااخلاق است که به آن پرداخته نشده است. نویسنده در این مقاله درصدد است تا دیدگاه  محقق اصفهانی درباره ارتباط جمله‌های اخلاقی را تبیین و بررسی کند. محقق اصفهانی درصدد است جزمی بودن جمله‌های اخلاقی را اثبات کند. محقق اصفهانی رابطه جمله حاوی «باید اخلاقی» و «هست اخلاقی» را رابطه استنتاجی نمی‌داند، بلکه رابطه عینیت را میان آن‌ها قلمداد می‌کند. ایشان رابطه جمله حاوی «باید اخلاقی» و «هست غیراخلاقی» را به صورت استنتاجی  می‌پذیرد و نام استنتاجش را جدل می‌نامد. ایشان، جمله‌های اخلاقی را فوق مظنونات و مفید تصدیق جازم می‌داند. به نظر می‌رسد اشکال بیان محقق اصفهانی، جامع نبودن آن نظریه است.
حسین احمدی
PDF
43-60

جریان سنت گرایی يكي از گفتمان‏ هاي مهم دوران معاصر است كه به بررسي «سنّت» به‌عنوان پديده‏اي با منشأ الهى مي‏پردازد. جريان سنت‏گرا، هر سنتى را جلوه‏اي از جلوه‌هاي خورشيد هدايت و موجي از درياي حقيقت مي‏داند. اين نوشتار، با رويكردي گزارشي، تحليلى به اين موضوع مي‏پردازد كه چگونه مي‏توان به اين رهيافت رسيد كه آيا سنت موردنظر سنت‏گرايان، تا چه اندازه می تواند با معرفت دینی  ارتباط پیدا کند؟ همچنین اين پژوهش، از يك‌سو خود مقدمه‏ اى است براى جريان‏شناسى تفكر دينى معاصر و از سوي ديگر پى‏جويى و بهره ‏گيرى از آنها براى به‏­سازى معرفت دينى و رويارويى منطقى با پرسش ‏ها و چالش‏­هاى فراروى مطالعات جريان‏ شناسانه است. وحدت متعالي اديان، از جمله مؤلفه هاي گفتمان سنت­گرايي است كه به نوعي حاصل رويكرد آنان را به اديان نشان مي دهد. سنت گرايان با تكيه بر تنوع ضروري وحي ها، اصل راست آييني، تمايز قلمرو ظاهر و باطن و وحدت دروني اديان مي كوشند وجوه اختلافي ميان اديان را كنار زده، به گوهر مشترك ميان آنها دست يابند. از اين منظر، اختلاف ميان اديان، سطحي و ظاهري است و همة اديان در سطحي متعالي به وحدت مي رسند. مقالة حاضر پس از تشريح محتواي اصول ياد شده از نظر سنت گرايان، به نقد و بررسي اين مفهوم در گفتمان سنت گرايي مي پردازد.

 همچنین سنت گرایی با توجه به این که به اصل یگانه و متعالی میان ادیان و سنن معتقد است و متناظر با این اصل در نهاد انسان ها نیز قایل به اصلی متعالی است، راه تعامل میان ادیان را هموار کرده است. و از آنجا که ادراکات حضوری و شهودی و نیز باور به وحی و خدا، جزء اصول آن است، راه تعامل دین با سنت را نیز فراهم آورده است. اما از آنجا که هیچ دین یا مسلکی را برتر از ادیان یا مسلک­های دیگر نمی داند، و هر دینی را برای پیروان خود ارزشمند و مطلق می پندارد، به نظر می رسد راه ارزیابی را محدود می کند.

مهدی شیخ, صالح حسن زاده
PDF
61-86

 

 

در تئوری­های متنوعی که در حوزة فرااخلاق مطرح است، اصول اخلاقی در یکی از دو راهیِ جهان­شمولی یا جهان­ناشمولی قرار می­گیرد. اما نگارنده در این جستار تلاش کرده تا راه سومی باز کند؛ راه سومی که در آن، اخلاق به مثابة سلولی زنده تلقی شده مشتمل بر هسته و سیتوپلاسمی که بحسب حضورشان در بافت (=دین) و سیستم خاص (=زیست بوم و زیست نوع انسانی)، ظهور مصداقی متفاوتی پیدا می­کند؛ البته این سلول اخلاقی در همة بافت­ها و سیستم­ها هستة سخت غیرفروکاهشیِ جهان­شمول دارد، اما این هسته بحسب دین و زیست­بوم­های متفاوت و زیست­نوع­های مختلف، ظهور متفاوت پیدا کرده؛ ظهوری که قدر مشترکی با هستة اولیه و تفاوتهایی با آن دارد؛ هسته­های جدید، بحسب مفهوم و فضایل چهارگانه و عینیت آنها مشترک با هستة اولیه و بلحاظ مصادیق جدیدش، هویت غیرجهان­شمول دارد و متفاوت با هستة اولیه است؛ همانند سلول زنده که در بافت­ها و اندام­های مختلف، ظهور و کارکردهای آن تغییر می­یابد. بنابراین پرسش پایة این جستار عبارت است:  چگونه می­توان اخلاق را از دیدگاه علامه طباطبایی هم جهان­شمول و هم وابسته به زیست­بوم و زیست­نوع و غیرجهان­شمول دانست؟ دستاوردهای این پژوهش عبارتند از: نظریة سلولی مستنبط از علامه طباطبایی سه هستة متنوع دارد که اخلاق بحسب هستة نخست، جهان شمول و غیرفروکاهشی است، اما بلحاظ مصادیق متفاوت هستة دوم و سوم، غیرجهان­شمول، یعنی، منطقه­ای، گروهی و گاهی شخصی است. گفتنی است: نظریة اخلاقی یاد شده بحسب هستة سخت یک و دو هیچ یک از مختصات و الزامات نسبی­گرایی اخلاقی را واجد نیست. همچنین، رفتار هایی که در نظریه­های اخلاقی رایج از مصادیق کارهای افراطی است در نظریة سلولی، می­تواند برای گروهی، رفتار افراطی و برای طیفی دیگر متعالی و ضروری باشد.

 

عبداله صلواتی
PDF
87-110

سعادت وخوشبختی انسان قبل از هرچیز، بستگی به نوع جهانبینی وتفکر او دارد نوع نگاه است که می تواند امید ، نشاط، سرزندگی وتحرک وعشق ومحبت بیافریند یا بر عکس سبب دلمردگی، یأس ونومیدی، بدبینی ونفرت وکینه وانزجارگردد. از این جهت درد ودرمان انسان ، درونی است هر چند تأثیر عوامل بیرونی را نمی توان انکار کرد ولی درصد این تأثیرها قابل مقایسه نیستند. کم نیستند کسانی که از نظر امکانات مادی ، ازحد اقلها برخوردارند  ولی دارای زندگی شاداب، با نشاط و روابط گرم وصمیمی وشیرین با یکدیگر هستند وبر عکس افراد فراوانی هم سراغ داریم که با داشتن بالاترین امکانات مادی ورفاهی، حتی زنده بودن خود را قابل تحمل نمی دانند واز آنجا که پشتوانه درونی وفکری ندارند خود را پوچ وبه آخر خط رسیده می بینند اکثرآنها که دست به خود کشی می زنند کسانی اند که به پوچی و بی هودگی رسیده اند.  

درک و باور هدف خلقت و فلسفه وجودی انسان، از افکار فاخر ونابی است که می تواند انسان را به افقهای بسیار والا و ارزشمند برساند وطعم شیرین حیات و زندگی و امید به آینده را  در این وانفسای  بحران هویت انسانی، ارزانی او نماید. در این جهان بینی، خدای رحمن ورحیم که خود منبع ومنشأ خیر و لذت و رحمت است انسان را برای لذتی همه جانبه، خالص وبی پایان آفریده که این لذت می تواند از همین دنیا آغاز گردد وتا بی نهایت ادامه یابد. این نوشته به پشتوانه برخی آیات وروایات وبه استناد کلمات ونظرات برخی بزرگان عرصه تفکر دینی، به دنبال اثبات همین مطلب است.

حسین مقیسه
PDF
111-124

در دیالوگ منون افلاطون به مساله‌ای اشاره می‌کند که امروزه نزد معرفت‌شناسان به مساله ارزش معرفت مشهور گشته است. این مسئله ریشه در دو مقدمه پذیرفته شده در حوزه معرفت‌شناسی دارد. بر اساس مقدمه نخست، معرفت به طور کلی به باورِ صادقِ موجه یا تضمین شده تعریف می‌شود. مقدمه دوم نیز به این نکته اشاره دارد که ارزش توجیه یا تضمین، حداقل در ظاهر امر بر گرفته از ارزش باور صادق و در نتیجه قابل فروکاستن به ارزش صدق است. لیندا زاگزبسکی از جمله معرفت‌شناسانی است که با مبنا قراردادن این دو مدعی شده است که بسیاری از نظریه‌های معرفت‌شناختی قادر به گذر از دام معضل ارزش نیستند. از نظر زاگزبسکی نظریه‌های برون‌گرا و بالطور اخص نظریه‌های اعتمادگرا به دلیل استفاده از مدل دستگاه-فرآورده دچار معضل بلعیدن هستند که طبق آن ارزش یک باور خاص که از طریق یک فرآیند قابل اعتماد حاصل می شود، توسط ارزش صدق بلعیده می شود. پیشنهاد زاگزبسکی برای تبیین ارزش معرفت، بازنگری در رابطه‌ی دانسته و داننده است. از نظر وی همان‌گونه که افعال به واسطه‌ی انگیزه‌های فرد دارای ارزش مضائف می‌شوند، باورها نیز به واسطه‌ی انگیزه‌های معرفتی شخص ارزشی مضائف از ارزش صدق کسب کرده و به مرحله معرفت می‌رسند. به عقیده‌ی وی عشق به حقیقت مبنایی‌ترین و اساسی‌ترین انگیزه‌ای است که سبب ارزشمند شدن معرفت می‌شود. هرچند تبیین زاگزبسکی به نظر دچار معضلی نشده است که متوجه نظریه‌های اعتمادگرا است، با این حال در معرض نقدهای جدی دیگری است که در نوشتار حاضر سعی شده است به بخشی از آن پرداخته شود.

 

 

محمدرضا باقری, مجید ملایوسفی
125-146