<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>آینه معرفت</title>
    <link>https://jipt.sbu.ac.ir/</link>
    <description>آینه معرفت</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سخن سردبیر</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106990.html</link>
      <description>ساحات و ابعاد وجودی انسان و چگونگی رابطهٔ آن‌ها &amp;amp;laquo;با هم&amp;amp;raquo; و تأثیر و تأثر آن‌ها &amp;amp;laquo;از هم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;در هم&amp;amp;raquo; از دیرهنگام، به‌لحاظ نظری، مورد اذعان اندیشمندان و توجه فیلسوفان در فلسفۀ اسلامی و فلسفهٔ غرب بوده است. ازاین‌رو، واکاوی چگونگی رابطۀ میان عرصۀ گوهر تجردی نفسانی، که متمایز از بدن و نامیراست، با جوهر جسمانیِ وی از مسائلی است که سابقه‌ای طولانی در مباحث فلسفی و نظری دارد. همچنین، با توجه به اینکه گوهر تجردی نفس ساحاتی گوناگون همچون خیال، وهم، نفس، قلب و عقل دارد، چگونگی ارتباط این ساحات نفسانی با یکدیگر از منظر برهان و احیاناً تجربه آن‌چنان مهم و قابل‌توجه بوده است که پیوسته مورد توجه فیلسوفان، متکلمان و عارفان بوده و آن‌ها را به کندوکاو و بررسی آن‌ها واداشته است.برخی از این مسائل عبارت‌اند از اینکه قوۀ خیال چه تأثیری در شناخت آدمی از امور واقعی و عینی دارد؟ ساحت وجودی قوۀ خیال انسان تا چه حد در چگونگی شناخت ما از واقعیت تأثیر دارد؟ آیا قوۀ خیال می‌تواند رهزن عقل شود و در آن تأثیر بگذارد و آیا این مسئله به ایدئالیسم منتهی نمی‌شود؟ قوۀ خیال با خوانش تداعی معانی چه کارکردی در مسئلۀ علیت دارد؟ آیا انتساب ضرورت علّی به جهانِ خارج نوعی فرافکنی ذهن و خیال است یا امری برهانی؟ با توجه به مسئلۀ علیت، نسبت &amp;amp;laquo;علت ثابت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;معلول متغیر&amp;amp;raquo; چگونه توجیه‌پذیر است و اصولاً چه تناسبی میان ثابت و متغیر وجود دارد؟ دیدگاه فقر وجودی معلول، ربط محض بودن معلول، تشکیک در ظهور، شئون ذاتی حق و قاعدۀ &amp;amp;laquo;لاتکرار فی التجلی&amp;amp;raquo;، که در حکمت متعالیۀ ملاصدرا و در نگرش عرفانی ـ اسلامی مطرح شده است، تا چه اندازه در تبیین این مسئله راهگشاست و چه نسبت و احیاناً تمایزی با دیدگاه اسپینوزا دارد؟ از سوی دیگر، ساحت‌های نفسانی در مسائلی مانند شناخت‌شناسی و وجود ذهنی چه آثاری دارند؟ اجتماع دو مقولۀ متباین (جوهر و عرض) در قالب یک صورت ذهنی چگونه قابل‌تحلیل است؟ آیا تبیین ملاصدرا در عرصۀ حمل با تفکیک دو حیثیت &amp;amp;laquo;حمل اولی ذاتی&amp;amp;raquo; از &amp;amp;laquo;حمل شایع صناعی&amp;amp;raquo; راهگشاست؟ساحات نفسانی با هرمنوتیک و تفسیر انسان از متون چه ارتباطی دارند؟ رمانتیسم هگلیانیسم و دیلتای چه ارتباطی با ساحت‌های غیرعقلانی انسان مانند تخیل و احساس و چه اثری در تدوین نظام معرفتی برای علوم انسانی دارد؟ آیا تاثیر ساحات غیر عقلانی در هرمنوتیک به نسبیت در این عرصه نمی‌انجامد؟در این شماره، علاوه بر مسائل فوق، مسئلۀ فضیلت در نگرش ارسطو در دو لایۀ وجودشناختی و معرفت‌شناختی و فضیلت‌مند شدن انسان از رهگذر میل و تأمل و همچنین طبایع چهارگانه در نگرش جابر ابن حیان بررسی شده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>وضعیت هستی‌شناسانۀ طبایع چهارگانه در چهارچوب طبیعیات جابر بن حیان؛ تمایزها و شباهت‌های آن با سنت‌های پیشین</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106541.html</link>
      <description>طبایع چهارگانه جایگاهی ویژه و مهم در نظریات فلسفه طبیعی جابر بن حیان دارند، تا جایی که می‌توان فلسفه طبیعی او را &amp;amp;laquo;فیزیک طبایع&amp;amp;raquo; نامید. کمتر متنی از متون اصلی منسوب به جابر را می‌توان یافت که در آن از طبایع به‌تفصیل سخن نرفته باشد. از منظر تاریخی، شباهت‌های بسیاری میان نظریات جابر با فیلسوفان طبیعی پیش از او در باب طبایع چهارگانه وجود دارد، اما بعضی از ادعاهای او فرضیه متمایز بودن نظریه جابر را به‌ویژه از حیث هستی‌شناسی یا آنتولوژیک طبایع مطرح می‌کنند. اساس نظر جابر متأثر از نگاه کاملاً عمل‌گرایانه اوست این است که کیفیات هویاتی مستقل و البته مجسم‌اند که مانند مواد فیزیکی قابلیت ترکیب با هم را دارند یا امکان تجزیه آن‌ها از یکدیگر وجود دارد. بااین‌حال، این فرضیه یعنی متمایز و بدیع ‌بودن ادعای جابر مستلزم تحلیل و تطبیق نظریات مفصل او در موضوع طبایع با سنت‌های فیزیکی مطرح و مشهور پیش از او یعنی سنت فلسفه طبیعی ارسطویی، افلاطونی، رواقی و نوافلاطونی است. مسئله اصلی این مقاله تبیین وضعیت آنتولوژیک طبایع چهارگانه نزد جابر و سنجش میزان تمایز آن براساس متون و محتواهای مرتبط با موضوع است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل «ثابت↔ثابت» در تبیین ربط علت ثابت و معلول متغیر: تقریری نو در حکمت متعالیه با سنجش تطبیقی اسپینوزا</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106833.html</link>
      <description>مسئله نسبت &amp;amp;laquo;علت ثابت و معلول متغیر&amp;amp;raquo; از گره‌های بنیادین در متافیزیک اسلامی است و در صورت‌بندی‌های رایج با دشواری‌هایی روبه‌رو می‌شود. این پژوهش با طرح مدل نظری &amp;amp;laquo;ثابت &amp;amp;harr; ثابت&amp;amp;raquo; در چهارچوب حکمت متعالیه و با سنجش تطبیقی آن با تمایز جوهر و اطوار در فلسفه اسپینوزا در پی ارائه استدلالی نو از این نسبت است. روش پژوهش تحلیلی&amp;amp;nbsp;-&amp;amp;nbsp;استدلالی با رویکرد تطبیقی است و بر اصولی چون فقر وجودی معلول، تشکیک در ظهور، شئون ذاتی حق، قاعده &amp;amp;laquo;لا تکرار فی التجلی&amp;amp;raquo; و بساطت و احاطه قیّومی استوار است. براساس این مدل، علت در مقام ذات بسیط و نامتغیر باقی می‌ماند و معلول نیز، به اعتبار عین‌الربط بودن، در هر &amp;amp;laquo;آن وجودی&amp;amp;raquo; ثابت و تام است. ازاین‌رو، دگرگونی نه در بنیاد نسبت علّی، بلکه در سطح تعاقب تجلیات رخ می‌دهد. یافته‌ها نشان می‌دهد که این صورت‌بندی محذور انقلاب در ذات علت و مسئله ترجیح بی‌مرجح را برطرف می‌کند و، در عین پذیرش تجدد امثال، ثبات هویت را در دل کثرت ظهور حفظ می‌کند. در بخش تطبیقی نیز نشان داده می‌شود این صورت‌بندی، در عین هم‌ساخت بودن با الگوی اسپینوزا، با مبانی الهیاتیِ او (درون‌ماندگاریِ علت و ضرورت‌گراییِ فراگیر) تفاوت‌های معناداری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی جایگاه خیال در فلسفه هیوم با تأکید بر خوانش‌های سه‌گانه از نظریه علیت</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106907.html</link>
      <description>نظریه علیت هیوم از دیرباز محل مناقشه مفسران بوده است. هیوم، در جایگاه فیلسوفی تجربه‌گرا، تصورات فطری را انکار می‌کند و، در تبیین علیت، نقشی محوری برای خیال قائل می‌شود. سه خوانش اصلی از آثار او، اگرچه در تفسیر نهایی علیت متفاوت‌اند، همگی درخصوص نقش تعیین‌کننده خیال در شکل‌گیری باورهای علّی اتفاق&amp;amp;nbsp;نظر دارند. در خوانش شکاکانه، علیت صرفاً محصول عادت و تداعی ذهنی است که بدون کارکرد خیال معنا نمی‌یابد. در خوانش طبیعت‌گرایانه، طبیعت انسان و کارکردهای خیال پیوندی ناگسستنی می‌یابند و، در پروژکتیویسم، نسبت دادن ضرورت علّی به جهان خارج نوعی فرافکنی فعالانه ذهن و خیال تلقی می‌شود. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چگونه می‌توان از رهگذر سه خوانش اصلی از علیت هیوم به نقش بنیادین قوه خیال در اندیشه او پی برد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد، در هر سه خوانش، خیال عنصری ساختاری و نه حاشیه‌ای در تبیین علیت است. بدین‌ترتیب، هیوم جایگاه خیال را از قوه‌ای منفعل و حاشیه‌ای به عاملی فعال و مرکزی در شکل‌دهی به معرفت تبدیل کرده است. ازاین‌رو، می‌توان تغییر جایگاه خیال نزد هیوم را سرآغاز تحولی دانست که مسیر را برای بازخوانی نقش خلاق و سازنده خیال در سایر قلمروها هموار ساخت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل انتقادی دیدگاه مهدی حائری یزدی درباره پاسخ ملاصدرا به مسئلۀ وجود ذهنی بر پایه حمل اولی و حمل شایع صناعی</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106863.html</link>
      <description>مسئلۀ وجود ذهنی ازجمله مباحث بنیادین در فلسفۀ اسلامی به شمار می‌رود. اِشکال مشهور، در این زمینه، اجتماع دو مقولۀ متباین به تمام ذات در قالب یک صورت ذهنی واحد است. در طول تاریخ فلسفه، پاسخ‌های متعددی از سوی اندیشمندان مختلف به این اشکال داده شده است. ملاصدرا با تمایز نهادن میان دو حیثیت برای صورت‌های ذهنی، مبتنی بر تفاوتِ &amp;amp;laquo;حمل اولی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حمل شایع صناعی&amp;amp;raquo;، کوشیده است پاسخی برای این مسئله بیابد. این پاسخ نزد حکما و فلاسفۀ پس از وی با استقبال و پذیرش مواجه شده است. بااین‌حال، مهدی حائری یزدی این پاسخ صدرالمتألهین را ناتمام تلقی کرده و در آثار خود به تبیین ابهامات موجود در آن پرداخته است. این مقاله با رویکردی تحلیلی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;تطبیقی، در گام نخست، به تبیین پاسخ ملاصدرا می‌پردازد، سپس نقدهای حائری یزدی را بررسی می‌کند و، در پایان، با نگاهی انتقادی به دیدگاه وی نشان خواهد داد که نقدهای او بر پاسخ صدرایی قانع‌کننده نیست و پاسخ ملاصدرا در برابر این شبهه معتبر و استوار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی عوامل مؤثر در شکل‌گیری نظریه هرمنوتیکی دیلتای</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106786.html</link>
      <description>این مقاله تأثیر رمانتیسم آلمان، هگلیانیسم، تاریخ‌باوری و نگاه انتقادی به فلسفه کانت را در شکل‌گیری نظریه هرمنوتیکی او با روش توصیفی&amp;amp;nbsp;-&amp;amp;nbsp;تحلیلی بررسی می‌کند. در این مقاله، نشان داده شده است که دیلتای از رمانتیسم توجه به ساحت‌های غیرعقلانی انسان مانند تخیل و احساس را وام گرفت، اما برخلاف رمانتیست‌ها به تدوین نظام معرفتی ساختارمند برای علوم انسانی پرداخت. همچنین، او از تاریخ‌باوری اهمیت زمینه‌مندی تاریخی را پذیرفت، اما با نسبیت‌گرایی مخالفت کرد. درنهایت، دیلتای با نقد &amp;amp;laquo;نقد عقل محض&amp;amp;raquo; کانت معرفت‌شناسی خود را بر پایه &amp;amp;laquo;نقد عقل تاریخی&amp;amp;raquo; بنا نهاد و نشان داد که مقولات فهم انسان نه پیشینی، بلکه برآمده از تجربه زیسته و تاریخ‌مندند. دیلتای همچنین &amp;amp;laquo;تجربه زیسته&amp;amp;raquo; را بنیان معرفت علوم انسانی شمرد و با الهام از هگل مفهوم &amp;amp;laquo;روح عینی&amp;amp;raquo; را برای تبیین فهم بین‌الاذهانی به کار برد. با ارزیابی تأثیر هریک از این جریان‌ها در پرورش نظریه هرمنوتیکی دیلتای، می‌توان گفت که &amp;amp;laquo;نقد و بازخوانی فلسفه نقادی کانت&amp;amp;raquo; در نسبت با دیگر جریان‌های تاریخیِ بیان‌شده در شکل‌گیری این نظریه سهم بیشتری داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صورت‌بندی ابعاد دولت‌مندی در کلام‌ سیاسی آیت‌اللّه جوادی‌آملی: تحلیلی براساس روش هرمنوتیک اسکینر</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106601.html</link>
      <description>مقاله بر ابعاد &amp;amp;laquo;دولت‌مندی&amp;amp;raquo; کلام‌ سیاسی تمرکز دارد که بر چهار محور بنیادین اسلام و مشروعیت دولت، اسلام و مردم‌سالاری، اسلام و سکولاریسم، و اسلام و روابط‌ بین‌الملل متمرکز است. در منظومه ‌فکری جوادی ‌آملی، دولت ‌اسلامی نه‌صرفاً نهادی اجرایی، بلکه ساختاری معرفتی، اخلاقی و تمدنی است که در امتداد ربوبیت ‌الهی، خلافت ‌انسان و هدایت ‌قرآنی شکل می‌گیرد. این ‌دولت مأموریتش نه‌فقط اداره، بلکه تربیت، هدایت و تحقق کرامت ‌انسانی است. زمینه‌های عینی جوادی ‌آملی را به تبیین دولت‌ ولایی سوق داده، درحالی‌که وی براساس زمینه‌های ذهنی دولت را به خلافت ‌نوعیه و هدایت تمدنی پیوند می‌زند. هنجارهای مرسوم مشروعیت را الهی، مردم‌سالاری را شورایی و روابط را عدالت‌محور می‌دانند. جوادی ‌آملی، با تصرفات ‌نوین، ولایت ‌فقیه را امتداد امامت‌ معرفتی، مشروعیت را الهی با مقبولیت ‌مردمی، مردم‌سالاری را توحیدمحور و هدایت‌شده، و روابط‌ بین‌الملل را بر پایه فطرت ‌توحیدی بازتعریف می‌کند، با نقد عقل ‌ابزاری غربی و ولایت ‌مطلقه سنتی. به اعتقاد وی، پذیرش قانون ‌اساسی از سوی امت، هم‌زمان با پذیرش مسئولیت ‌امامت از سوی رهبر، صورت تعاهدی دوسویه و الزام‌آور دارد؛ و &amp;amp;laquo;عقد صحیح&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عهدی ‌لازم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عقدی ‌حتمی&amp;amp;raquo; است. این امر نشان می‌دهد کلام‌ سیاسی دولت‌مندی جوادی ‌آملی معطوف به مسائل، با جامعیت ‌نسبی و بازسازی هنجارها، دولت را به نهادی ‌اخلاقی و تمدن‌ساز تبدیل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأملی بر تعریف ارسطو از فضیلتِ اخلاقی و مؤلفه‌های آن</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106839.html</link>
      <description>ارسطو بحث فضیلت را در دو لایه معرفت‌شناختی و وجودشناختی مطرح می‌سازد. دغدغه اصلی او وجودشناسی و، به بیان دیگر، شکل‌گیری فضیلت و فضیلت‌مند شدن انسان است. البته این بدین‌معنا نیست که لایه معرفت‌شناختی یعنی تعریف و ماهیت فضیلت مورد بررسی قرار نگیرد. فضیلت در نگاه ارسطو ملکه‌ای است که دست به انتخاب می‌زند، ولی این انتخاب خود مرکب از میل و تأمل است. این پژوهش سعی دارد با نگاه تحلیلی ماهیت انتخاب را بررسی کند و رابطه اجزای آن را یعنی میل و تأمل را از حیث تقدم و علیت بر دیگری به بحث بگذارد. بحث فضیلت، از سوی دیگر، با نظریه حد وسط گره خورده است. این نظریه را از جنبه‌های گوناگون نقد کرده‌‌اند. در این پژوهش، سعی شده است با تقریری که ارائه می‌شود علاوه بر حفظ ظاهر متن ارسطو از نظریه حد وسط دفاع شود، به‌طوری که علاوه بر پاسخ به انتقاد زبانی استعاری بودن و انتقاد عملی بی‌فایده بودن، میان تقریر کمّی و کیفی از آن نیز جمع کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معنای زندگی در افق هستی‌شناختی: مطالعه تطبیقی در اندیشه اسپینوزا و علامه طباطبایی</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106944.html</link>
      <description>بحران معنا در جهان معاصر بیش از آنکه محصول چالش‌های زیستی باشد، ریشه در گسست میان آگاهی فردی و نظم هستی‌شناختی دارد. این پژوهش با رویکردی تطبیقی، منظومه فکری باروخ اسپینوزا و علامه طباطبایی را به عنوان دو پاسخ متفاوت به این بحران واکاوی می‌کند. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که علیرغم اشتراک هر دو متفکر در ضرورت عبور از «جهل از جایگاه خود» برای دستیابی به معنا، مسیرهای پیشنهادی آن‌ها به دو افق متمایز ختم می‌شود: اسپینوزا با تأکید بر ضرورت درون‌ماندگار و انحلال فردیت در «عشق عقلانی به خدا»، نوعی معنای ایستا و مبتنی بر پذیرش ضرورت حاکم بر طبیعت را ترسیم می‌کند. در مقابل، علامه طباطبایی با تکیه بر وحدت تشکیکی و حرکت جوهری، معنا را از سنخ «شدن» و استکمال فعالانه به سوی حق مطلق می‌بیند. نوآوری این مقاله در ارائه مدل «پذیرش فعالانه» است؛ مدلی که در آن آرامش ناشی از درک ضرورت اسپینوزایی، نه به مثابه پایان راه بلکه به عنوان زیرساختی برای شور استکمالی و حرکت به سوی لقاءالله در اندیشه علامه عمل می‌کند. این تلفیق آراء بدیلی جامع برای انسان مدرن فراهم می‌آورد تا در میان جبر قوانین و میل به تعالی، توازنی معنادار برقرار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین منشأ دین از نگاه فروید و ارزیابی آن از منظر آیت‌الله جوادی آملی</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_106988.html</link>
      <description>زیگموند فروید با تکیه بر جهان‌بینی مادی و رویکرد روان‌شناختی، علت پیدایی دین را بشری، علت گرایش به آن را جهل و ترس از پدیده‌های طبیعی، و علت ضرورت گرایش به آن را نیاز موقتی به آرامش روانی معرفی می‌کند. این نظریه، تاکنون از جهات متعدد مورد ارزیابی قرار گرفته است، اما پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با تفکیک سه معنای «منشأ دین» به واکاوی و نقد آن از منظر آیت‌الله جوادی آملی می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که نظریۀ فروید در هر سه حوزه با نقدهای بنیادین مواجه است: ازحیث علت پیدایی، فروید با غفلت از ابعاد فرامادی دین، آن را به پدیده‌ای بشری فروکاسته است. ازحیث علت گرایش، شواهد تاریخی و نقلی با نظریۀ جهل و ترس ناسازگار است؛ انبیا و اولیای الهی عالم‌ترین و شجاع‌ترین مردم زمان خود بوده‌اند و علت اصلی گرایش به دین، فطرت الهی است. ازحیث علت ضرورت گرایش، نیاز به دین امری دائمی است، نه موقتی؛ ازاین‌رو، پیش‌بینی فروید دربارۀ زوال دین با پیشرفت علم تحقق نیافته است. در مقابل، آیت‌الله جوادی آملی براساس جهان‌بینی اسلامی، منشأ پیدایی دین را ارادۀ خداوند، علت گرایش به آن را فطرت، و علت ضرورت گرایش به آن را نیازهای اساسی و دائمی انسان می‌داند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش الهیات آرماگدون در حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_107003.html</link>
      <description>این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی انتقادی بکارگیری روایت‌های آخرالزمانی، به‌ویژه روایت‌های برگرفته از شاخه‌ خاصی از تقدیرگرایی مسیحی، به‌عنوان توجیه الهیاتی برای اقدام نظامی پیشگیرانه و پیشدستانه علیه برنامة هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد. سوال اصلی تحقیق عبارت است از اینکه الهیات آرماگدون در حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران چه نقشی داشته است؟ تحقیق براین فرضیة اصلی استوار است که استفاده از «الهیات آخرالزمانی» و استناد به «آرماگدون» (نبرد نهایی در کتاب مکاشفه یوحنا) برای دفاع و توجیه حمله نظامی به‌کشورهای مستقل و دارای حاکمیت، نشان‌دهنده سوءبرداشت اساسی و ابزاری‌سازی متون مقدس است که اعتقادات الهیاتی دربارة پایان جهان را به ابزارهای سیاسی خطرناک تبدیل می‌کند. این مطالعه نتیجه می‌گیرد که روایت آرماگدون، هنگامی که در سیاست خارجی به‌عنوان یک ابزار استفاده شود، به‌طرز خطرناکی موجب تضعیف هنجارهای حقوقی و اخلاقی می‌شود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که اقدام نظامی علیه تهدیدات در حال ظهور با استناد به نمادهای دینی، موجب تضعیف اصل منع توسل به‌زور، تضعیف سیستم امنیت دسته‌جمعی، تضعیف مکانیسم‌های چندجانبه شده و نظم حقوقی بین‌المللی را بی‌ثبات می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تحول مفهوم معیت الهی از کلام امامیه تا حکمت متعالیه با محوریت آیه ۷ سوره مجادله</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_107011.html</link>
      <description>قاطبه متکلمان امامیه و ملاصدرا تفسیرهای مختلفی با توجه به مبانی خود از آیه شریفه 7 سوره مبارکه مجادله  ارائه داده‌اند. مکتب کلامی اسلامی با پذیرش بینونت عزلی و قائل شدن به تفاوت سنخی و ساختاری وجود اشیاء با وجود حق تعالی، معیت خدا با اشیا را به‌نحو علمی-قدرتی تفسیر کرده است؛ یعنی حق تعالی از نظر معیت علمی محیط بر موجودات است و بدانها علم دارد. اما از نگاه صدرا و بر اساس مبانی همچون اصالت وجود، بسیط‌الحقیقه و نفی وحدت عددی، این آیه فهمی عمیق‌تر از نسبت خدا با هستی ارائه می‌دهد و رابطه خالق و مخلوق را به صورت وجودی تبیین می‌کند. در این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی به تبیین و بررسی معیت مطرح در اندیشه متکلمان امامی و حکمت صدرایی از آیه 7 سوره مبارکه مجادله پرداخته می‌شود. ملاصدرا اگرچه در پذیرش معیت علمی با متکلمان هم‌نوا است اما معتقد است که حق تعالی به دلیل سریان وجودى در همه مواطن هستى، به نحو وجودی با هر مخلوقی معیت دارد و حق تعالی اگرچه با مخلوقات است اما از نواقص وجودی آنها منزه است. معیت وجودی ملاصدرا، هویت عین‌الفقری مخلوقات به حق تعالی را به اثبات می‌رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سکوت خدا، جنگ و مسئولیت اخلاقی: واکاوی انتقادی گذار از تئودیسه کلاسیک به الهیات صلح با تأکید بر آموزه قرآنی «تدافع»</title>
      <link>https://jipt.sbu.ac.ir/article_107061.html</link>
      <description>مسئله شرور گزاف، به‌ویژه در بستر جنگ‌های ویرانگر و خشونت‌های جمعی، همواره به‌عنوان «سنگ لغزش» ایمان دینی و چالش‌برانگیزترین معما برای الهیات توحیدی شناخته شده است. شکاف عمیق میان «انتظار مداخله الهی» برای نصرت مظلومان و واقعیت تاریخی «سکوت و غیاب خدا» در میانه‌ی کشتار، پرسشی را فراتر از ساحت انتزاعی فلسفه دین، و در متن تجربه زیسته قربانیان مطرح می‌سازد. این پژوهش با اتخاذ روشی تحلیلی-پدیدارشناسانه و با رویکردی تطبیقی میان الهیات پساهولوکاست و حکمت اسلامی، می‌کوشد فرضیه «غیاب استراتژیک» را جایگزین تبیین‌های سنتی تئودیسه (عدل الهی) کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که الهیات کلاسیک (آگوستینی-توماسی) با تقلیل جنگ به «آزمون» یا «تأدیب»، ناخواسته عاملیت اخلاقی انسان را در سایه مشیت الهی تعلیق می‌کند. در مقابل، این پژوهش با بازخوانی انتقادی مفهوم «پنهان‌بودگی الهی» و استناد به قاعده قرآنی «تدافع» (بقره: ۲۵۱)، استدلال می‌کند که سکوت خدا در جنگ، نه دال بر بی‌تفاوتی یا ناتوانی، بلکه شرط انتولوژیک برای تحقق «مسئولیت رادیکال» انسان است. در این پارادایم، صلح نه یک موهبت متافیزیکی که با معجزه نازل شود، بلکه پروژه‌ای تماماً انسانی است که دقیقاً در غیاب مداخله مستقیم الهی معنا می‌یابد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
